رضا قليخان هدايت

1831

مجمع الفصحاء ( فارسي )

فلك در سندس نيلى هوا در چادر كحلى * زمين در فرش زنگارى كه اندر حلّهء حمرا زمين خشك شد سيراب و باغ زرد شد اخضر * هواى تيره شد روشن جهان پير شد برنا كنون بينى تو از سبزه هزاران فرش ميناگون * كنون بينى تو از گلبن هزاران كلّهء ديبا زمين چون رنگ مه‌رويان به رنگ ديبه رومى * هوا چون زلف دلجويان به بوى عنبر سارا ز پستى لاله شد خندان چو روى دلبر گل‌رخ * ز بالا ابر شد گريان بسان عاشق شيدا ز خندان لاله شد گيتى چو خلق خسرو مشرق * ز گريان ابر شد دنيا چو طبع خسرو دنيا ملك محمود ابراهيم مسعود ابن محمود آن * كه هستش حشمت جمشيد و قدر قدرت دارا به دو سنّت شده روشن به دو ملّت شده تازه * به دو دولت شده عالى به دو ملكت شده و الا ايا شاهى خداوندى جهانگيرى جهاندارى * كه گشته همّت تو آسمان عالم عليا به تيغ اى شه جدا كردى بنات النّعش را از هم * به تير ناوك بيلك به هم بردوختى جوزا ببرّد تيغ تو خارا بدرّد تير تو سندان * نه سندان پيش آن سندان نه خارا پيش آن خارا بهاران آمد و آورد باد و ابر نيسانى * چو طبع و خلق تو هر دوجهان شد خرّم و بويا